بدون کینه و بدون خشم و بدون طلب کاری، وقتی نگاه می کنم به مسیرهایی که آمده ام،چه آن ها که به انتخاب خودم آغاز کردم و چه آن ها که ظاهراً زندگی چاره ای جز طی کردنشان پیش رویم نگذاشت،می بینم در مجموع راضی ام. می بینم درس گرفته ام و اگر چه خطاهایی داشته ام،ولی مگر بدون اشتباه هم می شود؟
اما به گمانم انتخاب کردن در هر وضعیت و شرایطی خیلی مهم است، حتی اگر انتخاب نادرست کنیم،این که انتخاب کنیم، حالا با هر میزان آگاهی،نیاز و تمایلاتی که در آن مقطع داریم و منفعل نباشیم یا صرفاً توسط آدم ها، ماجراها و شرایط انتخاب نشویم، حداقل این کمک را می کند که کم تر احساس قربانی بودن بکنیم. وانگهی...قبول بکنیم یا نه در بیشتر جریانات زندگی ،ما خودمان به نوعی دخیل هستیم و در بیشتر موارد چیزی پیش نمی آید مگر آن که انتخاب خود ما باشد.
می ماند این که مسئول باشیم نسبت به درست و غلط انتخاب هایمان و این اراده را در خودمان ایجاد کنیم که هر جا لازم بود تصمیم های جدید بگیریم و تا جایی که می توانیم ،یعنی تا آخرین حد توانمان، آگاهانه زندگی کنیم.
و...دیگر این که این ها را خطاب به خودم نوشتم و یادآوری هایی ست برای خودم در درجه ی اول. وگرنه، من شاید تا به حال به تعداد روزهای زندگی ام احساس قربانی شدن داشته ام و خدا می داند چقدر طول کشیده است تا به صرافت بیفتم که بدون این حس سنگین و چرک،چقدر بهتر می شود دید و چقدر راحت تر می شود زندگی کرد.
خلاصه یادآوری کردن این مطالب به خودم به این شکل و پر و بال دادن به این فکرها با صدای بلند یک جورهایی انگار متعهد ترم می کند در قبال عمل کردن به این چیزها و علنی کردن گفت و گوهای درونی هم در این وبلاگ از آن دست انتخاب هایی ست که آگاهانه اتخاذ می شود و نتیجه اش هر چه باشد نگارنده مسئولیتش را خواهد پذیرفت!