تبليغاتX
فقط می نویسم

فقط می نویسم

 

خب دستم نمی رود به نوشتن،چه کنم؟ هر چقدر به جان خودم غر می زنم و خودم را بابت این چیزی که نمی دانم چیست و مانع نوشتنم می شود سرزنش می کنم اوضاع بدتر می شود.

فکر کنم بهتر است فعلا سکوت کنم.حرف زیاد دارم برای گفتن ولی انگار جایی گیر کرده...لابد برای همه تان پیش آمده و نباید بیماری مهلکی باشد.احتمالا نمی کشد آدم را و بعد از طی کردن دوره ی نقاهتش تمام می شود.

پس عجالتا ما فقط نمی توانم بنویسم  هستیم.

ارادتمند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:53  توسط ترگل بهرامی  | 

 

این روزها برای من همه چیز با سرعت در حال تغییر است.به ناگاه وزیدن باد بهاری می ماند و پیچیدن عطر مرطوب گیاهان در گوشه کنار خانه. خانه ای که دارد تکانده می شود و این خانه تکانی هر چند سخت و سنگین و دشوار است، اما لطفش به صفایی ست که آخرسر آینه ی دل پیدا می کند و سروری که روح را به پرواز در می آورد...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 12:12  توسط ترگل بهرامی 

 

نمی توانی فرار کنی. همه اش همین است : باید تاب بیاوری.

انگار که یک جایی،یک وقتی- که هیچ یادت نیست کی و کجا - خواسته ای که آگاهانه زندگی کنی،رضایت کامل داشته ای و امضا کرده ای پای درخواستی را. حالا به استناد همان حکم نانوشته  گاهی باید سخت بگذرد بر تو . تحمل کنی خودت را،دشواری روزهایت را و این طور فکر کنی که درد نشانه ی خوبی ست.

"درد نشانه ی خوبی ست..." این را با خودت می گویی و همان لحظه که ادایش می کنی هم، درد می کشی.اما همه اش همین است : باید تاب بیاوری.

برای تغییر ایجاد کردن باید از چیزهایی دست بکشی و چیزهای دیگری را با آغوش باز، پذیرا شوی. دست کشیدن از عادات و لذات و تعریف هایی که در دوره ای تو را ایمن می داشته و حالا دیگر در مسیر تعالی باید از آن ها گذر کنی. اما  می بینی که انگار آغوش گشودن برای پذیرفتن و یافتن چیزهای جدید هم، کم دردناک نیست. به حرکت دادن دست هایی می ماند که خشک و ناورزیده اند.دست هایی که در گشوده شدن و سینه را فراخ کردن، ترسان و ناشی اند.

با این وجود...اگر خواهان آنی که به آگاهی دست یابی گمانم راه دیگری نداری جز آن که بی وحشت از سقوط ، دست هایت را که زنجیر شده اند به پوسیدگی ریسمان های کهنه، حتی با ترس و لرز، آزاد کنی و آغوش بگشایی . و این کار با هر میزان دردی که همراه باشد،به لذت آزاد شدن از بندهایی که توان حرکت دادنت را به نطقه ای بهتر ندارند،می ارزد ...

اگر به تحمل درد برای یافتن آگاهی و آزادی، جایی در حکمی نانوشته، "بله" گفته ای، دیگر نمی توانی فرار کنی : باید تاب بیاوری!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 10:3  توسط ترگل بهرامی  | 

 

یک روز دیر دارم اعلام می کنم ولی به هر حال بهتر از اصلا اعلام نکردن است.تاخیرم را بگذارید به پای گرفتاری و خستگی شدید این روزها، هر چند این اصلا بهانه ی خوبی نیست و هیچ بچه ای نمی پذیرد که مادر و پدرش با چنین بهانه ای روز تولدتش را با تاخیر تبریک بگویند...

 علی ایحال تولد یک سالگی ات مبارک "فقط می نویسم" عزیزم! از بودنت خوشحالم...همین. 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:38  توسط ترگل بهرامی  | 

 

بدون کینه و بدون خشم و بدون طلب کاری، وقتی نگاه می کنم به مسیرهایی که آمده ام،چه آن ها که به انتخاب خودم آغاز کردم و چه آن ها که ظاهراً زندگی چاره ای جز طی کردنشان پیش رویم نگذاشت،می بینم در مجموع راضی ام. می بینم درس گرفته ام و اگر چه خطاهایی داشته ام،ولی مگر بدون اشتباه هم می شود؟

اما به گمانم انتخاب کردن در هر وضعیت و شرایطی خیلی مهم است، حتی اگر انتخاب نادرست کنیم،این که انتخاب کنیم، حالا با هر میزان آگاهی،نیاز و تمایلاتی که در آن مقطع داریم و منفعل نباشیم یا صرفاً توسط آدم ها، ماجراها و شرایط انتخاب نشویم، حداقل این کمک را می کند که کم تر احساس قربانی بودن بکنیم. وانگهی...قبول بکنیم یا نه در بیشتر جریانات زندگی ،ما خودمان به نوعی دخیل هستیم و در بیشتر موارد چیزی پیش نمی آید مگر آن که انتخاب خود ما باشد.

می ماند این که مسئول باشیم نسبت به درست و غلط انتخاب هایمان و این اراده را در خودمان ایجاد کنیم که هر جا لازم بود تصمیم های جدید بگیریم و تا جایی که می توانیم ،یعنی تا آخرین حد توانمان، آگاهانه زندگی کنیم.

و...دیگر این که این ها را خطاب به خودم نوشتم و یادآوری هایی ست برای خودم در درجه ی اول. وگرنه، من شاید تا به حال به تعداد روزهای زندگی ام احساس قربانی شدن داشته ام و خدا می داند چقدر طول کشیده است تا به صرافت بیفتم که بدون این حس سنگین و چرک،چقدر بهتر می شود دید و چقدر  راحت تر می شود زندگی کرد.

خلاصه یادآوری کردن این مطالب به خودم به این شکل و پر و بال دادن به این فکرها با صدای بلند یک جورهایی انگار متعهد ترم می کند در قبال عمل کردن به این چیزها و علنی کردن  گفت و گوهای درونی هم در این وبلاگ از آن دست انتخاب هایی ست که آگاهانه اتخاذ می شود و نتیجه اش هر چه باشد نگارنده مسئولیتش را خواهد پذیرفت!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 22:43  توسط ترگل بهرامی  | 

 
PageRank