همه ی ما حتمن تا به حال حداقل یک رابطه ی عاطفی نافرجام رو تجربه کردیم.شاید حتی بعضی هامون خیلی بیشتر از این ها.بعض وقت ها ترک کردیم و بعضی وقت ها ترک شدیم. تجربه ی این که در رابطه ای کنار گذاشته بشیم چیز خیلی عجیب و غم انگیزی نیست. لااقل به نظر من. بالاخره روابط نامناسب باید توسط یکی از دو طرف ماجرا قطع بشه.
اما قطع شدن ها چه از طرف ما باشه چه نه ، معمولن علائمی داره. یک چیزهایی شبیه پیش لرزه. یک جور سردی یا بی تفاوتی یا حالا هر جور علامت دیگه ای که اگه نخواهیم سر خودمون رو کلاه بگذاریم می تونیم حسش کنیم.
بعضی آدم ها برای قطع کردن رابطه دلیل الکی نمی تراشن. صاف می رن سر اصل موضوع و ماجرا رو تموم می کنن یا به هر حال پروسه ی تموم شدنش رو به جریان می اندازن. اما بعضی آدم ها ترجیح می دن از ادبیاتی استعاری تر برای بروز علائم دور شدنشون استفاده کنن. (نظر شخصی منه البته، ولی فکر می کنم این روش خیلی کار نمی کنه و بیشتر باعث گیجی و سوء تفاهم می شه) به عنوان مثال چند روز پیش من با یکی از دوستانم حرف می زدم که مدتیه درگیر رابطه ای با پسریه که اتفاقن اون هم از دوستان خوب منه.دوستم داشت از حس هایی که من اسمش رو پیش لرزه می گذارم حرف می زد. استدلال هایی شنیده بود که به نظرم می رسید معنی ای غیر از اونچه ظاهرن هستن ،دارن و می تونن نشونه های وقوع عنقریب چیزی در رابطه باشن .
همین جور که با دوستم حرف می زدیم و داشتیم حرف های دوست پسرش رو رمز گشایی می کردیم، ایده ی درست کردن یک چیزی شبیه یک دایرة المعارف به ذهنم رسید. مثلاً :
من آدم تجربه گرایی هستم ولی به فضای خاص خودم احتیاج دارم : طالب نزدیک شدن به تو و هم بستری هستم ولی نباید روی من هیچ حسابی بکنی.
من از آدم های راحت مثل تو خوشم می آید : آدم راحت، راحت با آدم کنار میاد، راحت به آدم پا می دهد، راحت بی خیال آدم می شه. خیلی ازشان خوشم می آید (معمولن این دیالوگ در آغاز یک رابطه گفته می شه )
من به آزادی های فردی با حفظ حریم ها معتقدم : من هر غلطی دلم بخواهد می کنم ولی تو خیلی مواظب باش که حساسیت های مرا تحریک نکنی.
آنقدر درگیرت می شوم که ممکن است رنجت بدهم : آن قدر ذهنت به من درگیر می شود که رنج می کشم و می خواهم از دستت فرار کنم.
تو خیلی آدم خوبی هستی، اشکال از من است : آنقدرها عاشقت نشدم و تقصیر من نیست که این حس به وجود نیامده.
با خودم درگیرم : با تو درگیرم و دراین فکرم چطور حذفت کنم.
حالم خوب نیست الان حرف نزنیم، حالا هم را نبینیم تا موجب رنجشت نشوم : حوصله ات را ندارم و اگر بخواهم با کسی حرف بزنم آن کس تو نیستی.
جلوی بقیه خوب نیست دستت را بگیرم : نمی خواهم بقیه فکر کنن ماجرای ما خیلی جدی ست.
من خیلی مناسب تو نیستم. تو لیاقتت بیشتر از این هاست : تو مناسب من نیستی. فکر می کنم آدم بهتری از تو برای من وجود دارد.
من نمی خواهم موقعیت های ازدواجت را از تو بگیرم : بهتر است به فکر کس دیگری باشی من رفتنی ام.
….والا آخر...
خاصیت درست کردن چنین چیزی شاید بتونه این باشه که بعضی وقت ها که خودمون هم نسبت به احساس طرفمون مشکوک شدیم، با مراجعه به مثلن یک چنین دایرة المعارفی بعضی حرف ها رو رمز گشایی کنیم و به دام فریب دادن خودمون نیفتیم. بفهمیم که رابطه مثلن افتاده توی سراشیبی یا یک ایراد اساسی ای وجود داره و همه چی گل و بلبل نیست. البته بهترین کار می تونست این باشه که آدم ها بدون رودربایستی حرفشون رو بزنن و با این دیالوگ های شبه روشنفکرانه به اصطلاح همدیگر رو نپیچونن. ولی حالا که به هزار و یک دلیل چنین چیزی لااقل برای همه ممکن نیست، بد نیست این دایرة المعارف درست بشه! بامزه ست که هر کی از این جور ترکیب ها یادش میاد ـ که از طرفش شنیده یا به طرفش گفته ـ به این مجموعه اضافه کنه.
و دیگه این که دارم فکر می کنم چه دلایلی وجود دارن که ما به جای اینکه مستقیم احساس و موضعمون رو معلوم کنیم از روش های پیچوندنی استفاده می کنیم؟ شاید بد نباشه یک پست هم راجع به این موضوع که خیلی هامون مبتلا بهش هستیم بنویسم…