یک نفر وبلاگ ننویس خطاب به یک نفر وبلاگ بنویس در یک مکالمه ی تلفنی : تو چرا این روزها هیچی در مورد انتخابات نمی نویسی؟
وبلاگ بنویس : علمش رو ندارم. مطلع نیستم.
وبلاگ ننویس : مگه علم می خواد؟
وبلاگ بنویس : خب این قدر باید بدونی که بتونی تحلیلی از خودت بدی.
وبلاگ ننویس : علمش رو نداری، نظری هم نداری؟
و.ب :همین قدرکه تصمیم بگیرم خودم باید چی کار کنم و به کی رای بدم که اون هم فقط به درد خودم می خوره.
و.ن : ولی توی این روزهای مهم هر کسی از هر تریبونی که داره باید همه رو آگاه کنه.در این مورد مسئوله. باید تبلیغات کنه.
و.ب : من در این زمینه آگاهی خاصی ندارم.
و.ن : تو که در طول روز کلی وبلاگ می خونی. مناظره ها رو هم که تماشا می کنی ،چطوری می گی آگاهی نداری؟
و.ب : خب این ها که کافی نیست.
و.ن : یعنی چی؟
و.ب : خب برای این که آدم برداره توی وبلاگش راجع به موضوعی بنویسه، بتونه ماجرا رو بسط بده، بتونه از جهت های مختلف بررسیش کنه لازمه به چیزی پرداخته باشه.براش مسئله ی ذهنی شده باشه. مدت ها روش فکر کرده باشه.اطلاعاتش رو برده باشه بالا.من در این مورد شرط های لازم رو ندارم.
و.ن : یعنی یک جو عقل هم تو سرت نیست ازهمین هایی که می شنوی و می خونی و می بینی یه نتیجه ای بگیری و توی این فضا راجع بهش حرف بزنی؟
و.ب : این مسئله ربطی به عقل نداره.من به قدر کافی مطلع نیستم.
و.ن : آره...بهانه ی خوبیه. تو در مورد دیدار با یک عشق قدیمی که دود سیگارشو می ده سمت آدم بیشتر مطلع هستی نه؟!
و.ب : خب لااقل در اون مورد چهار تا حرف دارم که بزنم.در مورد انتخابات چیز معقول و مستدلی نمی تونم بگم.
و.ن : یعنی همه می تونن راجع به انتخابات حرف بزنن فقط تو نمی تونی!
و.ب : بقیه رو نمی دونم.من که بلد نیستم...اصلا تو چرا خودت برنداشتی یک وبلاگ راه بندازی و مخصوص انتخابات توش نظراتت رو بنویسی؟
و.ن: من؟! من که اصلا به این کارها اعتقاد ندارم!
و.ب : !
و.ن : به نظر من آدم بهتره سرش به کار خودش باشه.این قدر بدم میاد از این ها که جو گیر می شن زنده باد مرده باد راه می اندازن...
و.ب :...!!
و.ن : من که وقتم رو برای این کارها تلف نمی کنم.مگه من بی کارم؟
و.ب :!!!
و. ن :والا! خب دیگه کاری نداری؟خدافظ
و.ب : !!!!
