بازیِ امشب که حوصله ندارم!
اول این که : بازی ای که توکای مقدس ابداع کند ، حتما ارزش شرکت کردن را دارد ، بخوصوص اگربه طور مستقیم از طرف مبدع ِ مقدسش دعوت شده باشی.(این پز دادن نیست ، افتخار کردن است)
دوم این که : این روزها سرگرم نوشتن مطلبی برای نشریه ای هستم و کارم با" ضرب المثل" ها و "اصطلاحات رایج زبان فارسی" افتاده. فکر و ذکرم ، خواب و خوراکم شده این ها .فکر کردم بد نیست اگر بازی توکای مقدس را با بازی خودم ادغام کنم. به این صورت که :
در مقابل نام هر وبلاگی اصطلاحی رایج آورده شده که با اول حرف اسم وبلاگ یا صاحب وبلاگ شروع می شود ( مثلا شادی- تمام ضرب المثل ها یا اصطلاحات با شین)و ضمناً در بردارنده برداشت من از آن فرد و فضای نوشتاری اوست :
شادی بیضایی – شادی اهل " شات و شوت کردن نیست" ، نه " شاخ و شونه می کشد" نه " شاخ توی جیب" کسی می گذارد، شادی شیرین است و اتفاقا از آن مواردیست که حتی با حلوا حلوا کردنش – یا با خواندن حلوا حلوا کردنش- دهن شیرین می شود. وبلاگ خوب که "شاخ و دم " ندارد!
سیب سفید – "سال تا سال" پست نمی گذارد و شنیده ام که گاهی می گوید : "سایه خودش می آید" ،" سرش توی لاک خودش" است ، من زیاد" سر به سرش" می گذارم ولی وقت ندارد با من " سر و کله بزند". خوبیش این است که" سر و گوشش نمی جنبد" و توی "سر و همسر" " سرش را بالا می گیرد".
لیلی نیکو نظر – بیشتر وقت ها در حال کولی بازی کنار آتش !
لیلی را درچند حالت می شود دید :" لُند لُند کردن ، لن ترانی گفتن ، لب برچیدن ، له و په کردن (یا) شدن، لِفت دادن."
لیلی را در این حالت ها هرگز نمی بینید :" لُنگ انداختن ، لو دادن کسی ، لفت و لیس کردن، لا سبیلی در کردن."
ضمنا شنیده ام که دیدن "لیلی از چشم مجنون "هم حالی دارد!
توکای مقدس – تا به حال ندید ه ام "تیرش به سنگ بخورد "، دست به" تیشه اش" خوب است اما انصاف بدهید ...به ریشه نمی زند!
خدا آن روز را نیاورد که" توی کوک کسی برود" ، کار طرف تقریبا تمام می شود!
"توی بحر همه چیز می رود" ،" توی هچل می اندازد" اما "توی کاسه کوزه نمی زند" .
تا "ته و توی چیزی را در نیاورد" " توی ذوق کسی نمی زند" ، اگر هم بزند تمیز می زند!!
روزانه های من – "راست و حسینی" می نویسد. پیچش واچشی در کار نیست".روده درازی نمی کند" و" رجز هم نمی خواند".
گلزار ادب – دو گلزار برای گفتن و یاد دادن. ساده ، صمیمی، بی ریا ، وزین " گرت نیست باور بیا و ببین" !
یادداشتهای یک پستاندار – نمی دانم چرا در در پستاندار بودنش شک دارم!(نخواستم" پشت سرت" بگویم به خدا!
حالا می خواهی" پوستم را بکنی"؟!)
ابزوتاس – به جای هر توضیحی همین جا از نویسنده وبلاگ می خواهم یک شعر کوتاه ابزوتاسی در مورد خودشان بسرایند تا من جایگزین این تعریف کنم.من به همین حد بسنده می کنم که :" اسبابِ خانه به صاحب خانه اش می رود."
زن قد بلند – حالا که ایشان به نسخه مونث توکای مقدس" زبان زد شده اند"،" زبان ما بسته شده" و کار ما سخت!
همین قدر می دانیم که ایشان هم مثل مدل مذکرشان اهل" زبان بازی و زمینه سازی" نیستند.
زن قد بلند" زار زار گریه می کند" ولی" زیر بار بعضی چیزها" نمی رود.
بابونه – " بیدی نبود که با بادی بلرزد" و یا" به هر سازی برقصد" ، هنوز هم می گوید" به هر کجا بروی آسمان همین رنگ است" .نوشتنش" باب طبع" است و طبعش" باب دندان".
چپ کوک- معلوم است که "چشم به دهان کسی ندوخته" و از بعضی چیزها هم "چشم نمی پوشد". وقتی آدم واقعا "چیزی بارش باشد" و چیزی در" چنته داشته باشد" هر بار بگوید ،" چیزی می گوید که بگنجد".
(راشین خیریه ، بهرام عظیمی ، سایت خبری تصویرگری ،کارگاه هنرمندان ایرانی و شورای کتاب کودک را قلم بگیرید.تفاوتی ماهوی و جنسی دارند.)
بودن و مجازی بودن- بر" خر خود سوار است" و به گمان من این همان خر مراد است،" باری به هر جهت نیست" ،" بازار گرمی نمی کند"،" با طناب پوسیده کسی به چاه نمی رود" و با این اوصاف اگر" با شاه پالوده نخورد" یک چیزی می شود!!
فریدا - با این که گاهی" فرار را بر قرار" ترجیح می دهد اما" فت و فراوان" جرئت دارد که از فرارش برگردد و قرار یابد و بگوید" فردا هم روز خداست".
" فیل و فنجان ِ" وجودش گاهی با هم کل کل می کنند اما او گاهی به مسامحه فیل را در فنجان می نشاند! باور کنید!" فرض محال که محال نیست"!
نشانه ها- " نازک دل است" و " ناله را هر چند می خواهد که پنهانی کشد/ سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن".زیاد می خوانم که می گوید بین سطرهایش :" نباید بستن اندر چیز و کس دل / که دل برداشتن کاریست مشکل."
اما این را هم می داند که :" نیایدش خر ، چو نیست پالانش". خوب می داند که "نوش با نیش است و نیش با نوش."
تلخ مثل عسل- این یکی "به توپ می بندد"،" توی پوز می زند"، "توی دل خالی می کند" اما" توی دل هم می رود"!
برای دوستان لازم باشد" تره هم خرد می کند" و با دشمنان" تقاص را به قیامت نمی گذارد"!!
"تعلیق به محال نمی کند "، فکر نمی کند" تافته جدا بافته است" ،" توی سر مال نمی زند" و گاهی فکر می کنم باید به او بگویم :" تو اهل دانش و فضلی و همین گناهت بس"!
آنالی در سرزمین شگفت انگیزها- مثال بارز" آدمی که روزه شک دار نمی گیرد". آدمی که :" آرزویش را به گور نمی برد". آدمی که :" آخر کار خود را می کند " و آدمی که باعث می شود " آدم بعضی وقت ها شاخ دربیاورد" از" آتش پارگی "هایش!
داداهوتی- دوست جدیدیست که از قضا" دست رد به سینه کسی نمی زند"، فقط کاش کمی بیشتر بنویسد و" دم و دستگاهش" را پرمایه تر کند، هر چند" دو صد گفته چون نیم کردار نیست"...
سوم این که : به پیروی از تصویر " فلفلان " در پست بازی توکای مقدس ما هم از خانواده میوه جات- صیفی جات بیرون نرفتیم.
چهارم این که : دوستان بالا به بازی دعوتند. هر چند که بعضی ها بیشتر از یک دعوت نامه دارند!